در 765ق خواجه جلال الدين توران شاه (د 787ق) كه يكى از ممدوحين حافظ است و بعدها در 770ق به وزارت شاه شجاع منصوب شد، حاكم ابرقو بوده است(كتبى، 66؛ ستوده، 1/1۶۰).
+ نوشته شده در ساعت   توسط جواد عادل
|
پس از شاه شجاع سلطان زين العابدين به حكومت رسيد، ولى با مخالفت ساير بزرگان خاندان مظفري مواجه گرديد و به ناچار حكومت ابرقو را به سلطان ابويزيد (د 792ق/1390م) پسر امير مبارزالدين محمد واگذارد (اقبال، 436؛ ستوده، 1/229).
+ نوشته شده در ساعت   توسط جواد عادل
|
هنگامي كه شاه اسماعيل درسيزده سالگي در تبريز به قدرت رسيد در ايران آن روزگاردوازده امير نشين مستقل وجود داشت اين امير نشينان عبارت بودند ازامير نشينان :
1 ـ شاه اسماعيل صفوي درآذربايجان
2 - سلطان مراد آق قويونلو در بخش اعظم عراق عجم
3 ـ مراد بيك بايندر در يزد
4 ـ رئيس محمد كره در ابرقو
5 ـ حسين كياي چلاوي درسمنان و فيروز كوه
6 ـ بيوك بيك پرناك در عراق عرب
7 ـ كاظم بيك ابن جهانگير بيك ابن علي بيك در ديار بكر
8 ـ سلطان حسين ميرزا شاهزاده تيموري در خراسان
9 ـ بديع الزمان تيموري در بلخ
10 ـ ابوالفتح بايندر در كرمان
11 ـ امير ذوالفنون در قندهار
12 ـ قاضي محمد كاشاني وجلال الدين مسعود در كاشان
شاه اسماعيل با سپاه نه چندان بزرگ ـ از نظر تعداد ـ ولي بسيار جنگجو و جرارخود به نابودي تمام اميران كمر بست . او حسن كياي چلاوي را شكست داد و پس از كشتار وگردن زدن شمار زيادي ، او را در قفس آهنين سياري زنداني كرد تا مرد . در تعقيب سلطان مراد به شوشتر رفت و در اين شهر به كشتار گسترده عالمان سني پرداخت . پادشاه منطقه ابرقو را شكست داد و دستگير كرد و بعدها او را در كنار جسد خشكيده حسن كياوي و شماري از سران شكست خورده در اصفهان به آتش كشيد . پس از فتح طبس دستور قتل عام مردم طبس را صادر كردحاصل اين فرمان كشتاري هفت هزار نفره و خونين در شهر نه چندان بزرگ ولي آباد و پر رونق طبس بود . شاه اسماعيل پس از شكست دادن شيبك خان ازبك دستور كشتار همگاني مردم سني شهر مرو را صادر كرد . در جنگ با شيبك خان و پس از كشته شدن او فرمان داد « هركه سرمرا دوست دارد از گوشت اين دشمن بخورد » . خواجه محمود ساغر چي از نزديكان شاه اسماعيل كه در معركه حضور داشته نقل كرده است : براي خوردن شيبك خان صوفيان و قزلباشان چندان ازدحام كردند كه كار به جنگ كشيد و بر رويهم تيغ كشيدند و بجان هم افتادند و اين جسد غرقه در خاك و خون را از هم مي ربودند و تكه تكه ميكردند و ميخوردند .
+ نوشته شده در ساعت   توسط جواد عادل
|